مسافران آمدند، عکس گرفتند، خاک برداشتند و رفتند.
کسی نپرسید سهم طبیعت چه می شود؟ هرمز زخمی ست از یادگاری هایی که باید سر جایشان می ماندند.
– بطری بطری، نقره ی خاکی برده اند! سال گذشته، یک گردشگر خارجی به ایران آمد.
محو زیبایی های جنوب شد، مخصوصاً سواحل نقره ای جزیره ی هرمز.
آن قدر خوشش آمد که امسال دست دوستانش را گرفت و گفت: باید اینجا را ببینید! چه دیدنی! نه آن ساحل همان بود، نه آن نقره، نه آن درخشش.
چرا؟ چون دوستان عزیز و زحمت کشی که در ایام نوروز با شور و اشتیاق به دل طبیعت زده بودند، هرچه بطری و کیسه در دست داشتند را از شن نقره ای پر کردند و با خود به خانه بردند.
لابد فکر کردند دارند تکه ای از بهشت را می برند، یا شاید هم سوغاتی خاص برای ویترین شان.
خاک نقره ای زیبا است، بله… اما وقتی سرجای خودش کنار خلیج فارس بدرخشد، نه در یک بطری پلاستیکی در انباری خانه یا بدتر از آن، ته کیسه جاروبرقی تا پایان سال.
آخر یکی نیست بگوید این خاک به چه کارتان می آید و قرار است چه معجزه ای کند؛ به خانه که رسیدید چه می کنید با آن، نگاهش می کنید؟ پُز می دهید؟ یا چند وقت بعد فراموش می شود و می رود کنار باقی خرت وپرت هایی که روزی ذوق شان را داشتید و حالا فقط جا تنگ کرده اند.
source